شمارهٔ ۱۳۱ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
کمان آهِ که یارب کشیده تا گوش است؟
که طرّة تو به آن پردلی زرهپوش است
بیا که بر تن عشّاق پیرهن نگذاشت
قبای ناز که با قامت تو همدوش است
تو ای نسیم، گلابی به روی بلبل زن
که ناله در سر منقار مست و مدهوش است
عرق به روی تو میغلطد و نمیداند
که خون شبنم و گل چون زرشک در جوش است
گرفته باز قبا تنگ در برش فیّاض
نصیب ما و تو خمیازههای آغوش است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به مضامینی از عشق، عرفان و جستجوی حقیقت اشاره دارد. شاعر از زیبایی و جذابیت معشوق سخن میگوید و تأکید میکند که در این دنیای ظاهری موانع و حجابهایی وجود دارند که باید بر آنها غلبه کرد. او بیان میکند که در زندگی و در مسیر سلوک الهی، با وجود مشکلات و چالشها، باید به جستجوی حقیقت ادامه داد. همچنین، یادآوری میکند که لحظات خوشی و لذتهای دنیا فانی هستند و نباید در آنها غرق شد. شاعر در نهایت به ارزش دانش و حکمت اشاره دارد و بیان میکند که باید به اصل و بنیادهای واقعی توجه کرد، زیرا اینها از همه چیز مهمترند.