شمارهٔ ۱۲۶ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
صحرا خوش است و دشت خوش است و چمن خوش است
هر جا که هست غیر دل تنگ من خوش است
در زندگی فراغت خاطر چه آرزوست!
اینآرزو خوش است ولی در کفن خوش است
از گفتوگو دری نگشاید به روی دل
خاکم ازین مجادله مُهرِ دهن خوش است
پیچیده در لباس بدن نیش زندگی
خاک عدم عبیر برین پیرهن خوش است
تیغ تو چاک تازه به جیب دلم فکند
این رخنه تا به دامن امید من خوش است
هرگز به کار عشق نیاید دل درست
دل همچو زلف یار شکن در شکن خوش است
فیّاض زخم تازه به مرهم رفو مکن
کاین زخمِ دل شکاف چو گردد کهن خوش است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این اشعار به وصف احساسات عمیق و دردهای خود میپردازد. او به زیبایی و جذابیت آتش اشاره کرده و آن را نمادی از عشق، حسرت و غم میداند. پروانهای که به سمت آتش میرود، نمادی از فداکاری و عشق در عین خطر است. همچنین، شاعر از دلهای آتشین و غمگین خود میگوید که همچنان در جستوجوی آرامش و زندگی است. این اشعار نکتههایی از قطعیت مرگ و نابودی را نیز مطرح میکنند و در نهایت، اشاره به علم و دانایی دارند که در این آتش ملتهب محصور شدهاند.