نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۸ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

تو سروری سرفرازی بر تو ختم است

تو جانی دلنوازی بر تو ختم است

زده داغ تو مُهرم بر در دل

که یعنی عشقبازی بر تو ختم است

نیاز عالمی را کشته نازت

بنازم بی‌نیازی بر تو ختم است

به تیرم گه نوازی که به تیغم

بتا عاشق‌نوازی بر تو ختم است

ز سعیت برگذشت از چاره کارم

سپهرا چاره‌سازی بر تو ختم است

چو شمعم دید شب، فیّاض خوش گفت

که الحق جان‌گدازی بر تو ختم است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و سرگشتگی عاشق در پی معشوق است. شاعر احساس می‌کند که در جستجوی عشق، به گونه‌ای گم شده و در دنیای بزرگ و نامحدود، حضوری محسوس و مشخص از عشق نمی‌بیند. او می‌گوید که در روز قیامت انتظار وصال را دارد، اما زمان عاشقان در حال فرار از بین می‌رود. همچنین، او به محدود بودن درک انسان‌ها از عشق و ارزش آن اشاره می‌کند و نسبت به صبر و تحمل در عشق هشدار می‌دهد. در نهایت، به یوسف اشاره می‌کند که در میان آدم‌ها از ارزش و وجودش غافل‌اند، درست مانند معشوقی که در میان کمبود محبت و شناخت، گم شده است.