شمارهٔ ۱۴۱ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
عکس رخ جانانه که در منزل چشم است
شمعی است که افروخته در محفل چشم است
جز خون دل و لخت جگر بار ندارد
این ریشة دردی که در آب و گل چشم است
دل خود به خیال تو تسلّی است ولیکن
از حسرت دیدار تو خون در دل چشم است
تا خون نخورد دل، نشود دیده گلستان
محصول دلست اینکه مرا حاصل چشم است
از ضعف زمانی ز تپیدن ننشیند
فیّاض دل خون شدهام بسمل چشم است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و جذابیت معشوق سخن میگوید. شاعر به رنگ و بوی گلستانها و بهار اشاره میکند و میگوید که تصویر زلف و چهره معشوق نمایانگر زیبایی طبیعی است. او همچنین به نسبت قد معشوق با درختان اشاره کرده و زیبایی او را برتر و سرافرازتر میداند. در نهایت، شاعر به تاثیر عشق معشوق بر باغ و بهار اشاره کرده و میگوید که حتی در هوای سرد زمستان، یاد معشوق و زیبایی او مانند گلستانی دلپذیر باقی میماند.