شمارهٔ ۱۴۴ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
عشق بازی جستجوی یار در دل کردنست
عمر خود را صرف در تحصیل حاصل کردنست
سهل باشد بر خود آسان کردن مشکل ولی
مشکل آسان را ز شغل عشق مشکل کردنست
گر کنی تقریر مطلبهای عالم علم نیست
مغز دانش صبر بر تقریر جاهل کردنست
خنده دزدیدذن به کنج لب در اثنای عتاب
شهد کوثر چاشنی گیر هلاهل کردنست
کیمیای دل به دست آوردن جنس است و بس
مهر با ناجنس رنج خویش باطل کردنست
راحتی کاسایش جنّت بلاگردان اوست
خواب خوش در سایه شمشیر قاتل کردنست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این غزل به بیان احساسات عمیق عاشقانه و تاثیر عشق بر روح و زندگی انسان میپردازد. شاعر عشق را به عنوان تاجی بر سر خود میداند که باعث جنون و داغی درونش شده است. او عشق را تسخیرکننده دو عالم میداند و از آن به عنوان روشناییبخش شب یاد میکند. شاعر خود را در این احساسات غرق میبیند و میگوید که در بازی عشق شکست خورده است. عشق برای او پناهی است که او را از دنیا و مشکلات دور میکند و حالا او به عشق محتاج است. به طور کلی، این شعر تجلی عشق و احساسات عمیق انسانی در برابر قدرت و زیبایی آن است.