شمارهٔ ۱۵۵ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
جسم خاکی گر بمیرد آتش جان زنده است
گرد میدان گر نباشد مرد میدان زنده است
بهر خامیها جفای روزگاران کیمیاست
آتش افسردگان دایم به دامان زنده است
گر ننالد کس چه فرق از زندگی تا مردگی
گر نه بلبل، کس چه داند در گلستان زنده است!
عشق باقی شد که فانی در بقای حسن شد
هر که یوسف دید داند پیر کنعان زنده است
اشک، جان میکاهد امّا عمر افزون میکند
تا ابد از نسبت لعلش بدخشان زنده است
با بزرگی شیوة کوچکدلیها پیشه کن
تا ابد زین شیوهها نام بزرگان زنده است
آرزوی طوف مشهد مرده را جان میدهد
تا ابد فیّاض بر یاد خراسان زنده است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و دردهای ناشی از عشق است. شاعر از تنهایی و غمهایش میگوید و به نقص دل خود اشاره میکند که نتوانسته درست شود. او به سنگینی بار غم و تأثیر آن بر زندگیاش اشاره میکند و میگوید که روزگارش به قدری تلخ شده که به غمهای آینده نیز فکر میکند. همچنین از ناتوانی در درمان دردهایش سخن میگوید و این که عشق او را به جایی رسانده که چارهای جز تحمل آلام ندارد. در نهایت، شاعر به وحشت و جنون ناشی از عشق اشاره کرده و بیان میکند که حس آوارگی در او زنده است و به عمق احساساتش اعتراف میکند.