شمارهٔ ۱۵۹ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
تا همچو گل پیاله شکفتن گرفته است
از توبه همچو غنچه دل من گرفته است
روی پیاله سرخ که میخانه را ازو
دیوار و در طراوت گلشن گرفته است
در بزم یار شیشه به این سادگی که هست
خون هزار توبه به گردن گرفته است
ما را اگر ز بزم تو اندیشه مانع است
لطف ترا که گوشة دامن گرفته است؟
فیّاض درد دل چه کنی سر که از غرور
نازکدلش طبیعت آهن گرفته است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بررسی مسائل عقل و عشق میپردازد و بیان میکند که عقل و دانش ممکن است موجب فریب شوند، در حالی که اعتراف به نادانی میتواند نشانهای از آگاهی باشد. او به زیباییهای معشوق اشاره میکند و میگوید که این زیباییها در دنیا همهجا قابل مشاهده است. همچنین، شاعر به بحرانهای دل و عشق اشاره میکند و میگوید که عشق به طور خاص، انسان را به جنون میکشاند اما در این جنون نوعی کمال و زیبایی نهفته است. او به دوگانگی دنیا و آخرت اشاره کرده و تأکید میکند که در هنر و عشق باید به دنبال حقیقت بود و هر گونه فریب را با هوشیاری درک کرد. در نهایت، او به اهمیت دوست و همت در زندگی اشاره میکند و میگوید که ارتباط با دوست میتواند به ما کمک کند تا از دنیا و مشکلات آن فرار کنیم.