نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶۲ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

سودای تو از جان وفاکیش نرفتست

داغت ز دل بیهده‌اندیش نرفتست

سیلاب فنا گر برد اسباب دو عالم

چیزی به در از کیسة درویش نرفتست

زاهد نکند ترک جگرکاوی مستان

حق برطرف اوست که از خویش نرفتست

سعی همه تا منزل یأس است درین راه

زین مرحله یک گام کسی پیش نرفتست

فیّاض مزن نیش دگر بس که هنوزم

از کام جگر لذّت آن نیش نرفتست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساساتی عمیق و فلسفی شاعر می‌پردازد. شاعر به توصیف زیبایی‌های عشق و دشواری‌های آن می‌پردازد. او به زلف محبوبش اشاره می‌کند که مانند دامی برای اوست و در پی آن، او احساس می‌کند که همیشه چیزی در زندگی او وجود دارد که او را دنبال می‌کند، چه توجه محبوب، چه غم و چه رقیب. شاعر به این نکته اشاره می‌کند که حسرت و رنجش در عشق طبیعی است و به همین دلیل نباید غمگین شد، زیرا هر پیشرفتی ممکن است به نوعی سقوط و دشواری در پی داشته باشد. در نهایت، او به روابط میان دوستان و رقبایش نیز اشاره می‌کند و بر اهمیت زیبایی‌های موجود در زندگی تأکید می‌ورزد.