شمارهٔ ۱۶۳ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
گر ز زلف آزاد گشتم دام کاکل در پی است
گر نگه رد شد ز من تیر تغافل در پی است
بهرهای گلچین ازین گلها که چیدی کی بری
هر یکی را صد هزاران چشم بلبل در پی است
یا سر زلف تو، یا بیداد گردون، یا رقیب
هر کجا رفتم مرا دست تطاول در پی است
یار میآید خرامان و رقیبش پیش پیش
جای رنجش نیست یاران خار را گل در پی است
غم مخور فیّاض اگر از بزم او گشتی جدا
سهل باشد هر ترقّی را تنزّل در پی است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به بیان دردها و غمهای خود میپردازد. او میگوید که گرچه زندگی و احساساتش به شدت عمیق و پرفراز و نشیب است، اما در نهایت تمام مشکلات و غمها به یک حقیقت واحد ختم میشوند. عشق و دوستی از یک طرف و دشمنی و غم از طرف دیگر، همگی به یک منشأ و منبع برمیگردند. شاعر میخواهد بگوید که هر چه در دل احساس کند، همگی بازتابی از یک واقعیت مشترک است و رنج و شادی در زندگی او یکپارچه و در هم تنیدهاند. در پایان، از یاران خود یاد میکند که با او در درد و رنج شریک هستند.