شمارهٔ ۱۶۷ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
عشوهاش چون در چمن آیین لطف و ناز بست
رنگ بر رخسار گل صد ره شکست و باز بست
بلبلان را شرم رویش ناله بر منقار دوخت
قمریان را سرو نازش جلوة پرواز بست
کیست یارب این شکارافکن که دوران بهر آن
بر سمند آسمان از مِهر طبل باز بست
نغمة جان بخشد امشب مطرب ما جای تار
رشتة جان مسیحا گوییا بر ساز بست
از نگاه ناز شیرین کوه سنگِ سرمه شد
لیک نتوانست یک دم تیشه را آواز بست
گر نگردد صید ما فیّاض آهوی مراد
میتوان خود بر کمان تیری به این انداز بست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیباییهای طبیعی و احساسات مرتبط با آنها میپردازد. داستان از نشستن شبنم بر دوش گل آغاز میشود و به غنچهای اشاره میکند که به خاطر شوق و بیتابی به گل نزدیک میشود. بوی گل، حواس را ربوده و بلبل در چمن به ناله و غزلخوانی مشغول است. بلبل در حال گفتن حرفها و احساسات دلنشینش است که مانند گوهر شبنم به گوش گل میرسد. همچنین، به پایان زودهنگام بهار و تأثیر آن بر گلی که از گریه بلبل غمگین شده، اشاره میشود. در نهایت، شاعر با این تصور که با گشایش آغوش میتوان درد را تسکین داد، حسرتهای گل را بازگو میکند. این شعر به زیباییهای طبیعی و احساسات عمیق انسانی پرداخته است.