شمارهٔ ۱۶۶ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
باز با مژگان ما سیلاب عهدی تازه بست
کوتوال چرخ از آهم در دروازه بست
صرصر آسودگی بازم پریشان کرده بود
گردباد عشق اجزای مرا شیرازه بست
بسکه میبالد ز ذوق خود نگنجد در نیام
تا عذار تیغ او از رنگ خونم غازه بست
در دیار عشق رسم گفتگو هرگز نبود
عندلیب نو درآمد تازه این آوازه بست
در غم آغوش او فیّاض نتوانم دمی
همچو زخم تازه آغوش خود از خمیازه بست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به وصف زیبایی و جذابیت یک عشق میپردازد. شاعر با استفاده از تصاویری زیبا، عشق را به گیاهان و پرندگان تشبیه میکند و حس شگفتی و تحیر خود را از زیبایی معشوق بیان میکند. او از احساس شرم بلبلان و محدودیت پرواز قمریان به خاطر ناز و لطافت عشق سخن میگوید و در پایان میگوید که حتی اگر به آرزوی خود نرسد، میتواند با خلاقیت خود به عشقش ادامه دهد. پویا بودن احساسات عاشقانه و ناتوانی از بیان آنها از جمله مفاهیم کلیدی این شعر است.