شمارهٔ ۱۶۸ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
در گلستان طفل شبنم تا به دوش گل نشست
غنچه از بیطاقتی خونابه نوش گل نشست
بوی گل غارتگر هوش است اما در چمن
نالة بلبل کمینآرای هوش گل نشست
حرف روی دلکشت میگفت بلبل در چمن
این سخن چون گوهر شبنم به گوش گل نشست
هفتة گل زود آخر شد که بلبل بر بهار
آب زد از گریه چندانی که جوش گل نشست
زخم را فیّاض اگر آغوش بگشایی ز هم
در چمن عمری توان حسرتفروش گل نشست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان حسرت و عشق عاشق نسبت به معشوق میپردازد. شاعر از زیبایی و جذابیت معشوق سخن میگوید و تأثیر آن بر دل و جانش را توصیف میکند. از رنگها و جلوههای متفاوتی که به خاطر عشق در وجودش به وجود میآید، سخن میگوید و حالتی از درد و رنج ناشی از جدایی را توصیف میکند. در این شعر، در عین حالی که عشق و زیباییها به تصویر کشیده میشوند، احساس ناامیدی و شکست نیز مشهود است. عشق شاعر نه تنها بر او تأثیر مثبت ندارد، بلکه باعث ایجاد جراحتها و دردهای عمیق نیز شده است.