شمارهٔ ۱۶۹ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
تا صبا طرف نقاب از روی رخشانی شکست
از خجالت هر طرف رنگ گلستانی شکست
تاری از زلف کجش زنّار یک عالم دلست
از شکست هر سو مو کافرستانی شکست
خاطرم بر هر چه میآید جراحت میشود
تا کجا سنگ جفایی شیشة جانی شکست
عهد با زنّار زلفی بستهام کز موج کفر
هر طرف در جلوه آمد فوج ایمانی شکست
خون من یارب چه خاصیّت دهد کز هر طرف
بر میان هر کس به قتلم طرف دامانی شکست
دل به محرومی نهادم این کشاکش تا به کی
من همان گیرم که عهدی بست و پیمانی شکست
بوسهای کردم هوس چین بر لب خندان فکند
بشکند تا خاطر ما شکرستانی شکست
پر ز حسرتریزه شد دامن به جای لخت دل
بسکه در دل حسرتم از لعل خندانی شکست
بی تو خون دیده بود و لخت دل فیّاض را
گر دم آبی گرفت و گر لب نانی شکست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از احساسات عمیق عشق و فراق صحبت میکند. او از شوق و آرزو برای بوسیدن لب محبوب سخن میگوید، اما بینهایت از ترس و غم به چهرهاش رنگ میبازد. هنگامی که محبوب از او دور میشود، دلش مانند غنچه در غم میشکند. شاعر به تأثیر عمیق این عشق بر روح و جسمش اشاره میکند و حتی اگر وجودش با شکست روبرو شود، باز هم شکرگزاریاش را از دست نمیدهد. در نهایت، او از سختی نگهداری این غم و تأثیر آن بر چهرهاش میگوید.