شمارهٔ ۱۷۷ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
دوش بی او شمع بزم ما ز حد افزون گریست
تا سحرگه جام خون خورد و صراحی خون گریست
دی گذشت از سینه تیر ناز و امشب چشمِ زخم
تا سحر در آرزوی تیر دیگر خون گریست
سر نزد یک دانه از کشت امید من ز خاک
گرچه چشمم سالها بر کوه و بر هامون گریست
دی ز قحط خون لب تیغش ز زخمم تر نشد
چشم من دریای خون امشب ندانم چون گریست!
گر به قدر حال خود فیّاض باید گریه کرد
تا قیامت میتوان بر طالع وارون گریست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به شدت بر عشق و وابستگی شاعر به معشوق تأکید دارد. شاعر بیان میکند که هیچ آرزویی جز عشق محبوب ندارد و همۀ وجودش به او وابسته است. او به زیبایی معشوق، که حتی خورشید را تحت تأثیر قرار میدهد، اشاره میکند و بیان میکند که در مواجهه با او نیازی به دفاع نیست. همچنین، شاعر به تأثیرات معشوق بر زندگیاش و نقش او در سرنوشتش میپردازد. در نهایت، شاعر به قدرت عشق و اثر آن در کائنات اشاره کرده و میپرسد که اگر عشق او چنان آتشین است، چرا در عالم نشانهای از آن نیست.