نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷۲ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

موسی اگر ندارد تاب نگاه دوست

گستاخ گو مرو به سوی جلوه‌گاه دوست

با خون صد شهید به میزان برابرست

خونی که صرف آبله گردد به راه دوست

ناز سپیده‌دم چه کشم، چون برآمدست

خورشید من ز مشرق زلف سیاه دوست

روز جزا اگر طلب خون خود کنم

عالم بود گواه من و من گواه دوست

فیّاض جرم بی‌گنهی قاتل تو شد

روز جزا بس است همین عذرخواه دوست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی و تحلیل وابستگی‌ها و احساسات عمیق انسانی می‌پردازد. شاعر با بیان اینکه اگر کسی فکر کند بی‌وفایی در عشق وجود ندارد، یا جدایی کم‌اهمیت است، به استدلال طرف مقابل پاسخ می‌دهد و نشان می‌دهد که این باورها نادرست هستند. او بر این نکته تأکید می‌کند که عشق واقعی همیشه بار غم و درد دارد و جدا شدن از معشوق می‌تواند به اندازه مرگ دردناک باشد. شاعر همچنین نسبت به عقل و عشق نیز صحبت می‌کند و می‌گوید که عشق و عقل نمی‌توانند از یکدیگر جدا باشند. در نهایت، او به کسانی که نمی‌توانند درک کنند و احساسات او را نادیده می‌گیرند، اشاره می‌کند و می‌گوید که حتی اگر بگویند محبت و زیبایی‌ها بدون معشوق هم وجود دارند، حقیقت این است که این وضعیت همیشه نامناسب و تاریک خواهد بود.