نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷۳ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

گر تو پنداری بتان را بی‌وفایی نیست هست

وربگویی در میان رسم جدایی نیست هست

گر گمان داری که خوبان را غم دل نیست هست

ور بگویی هم که کافر ماجرایی نیست هست

گر گمان داری که هجران کمتر از مرگست نیست

ور بگویی کز اجل بدتر جدایی نیست هست

گر تو گویی عشق را از عقل پروا هست نیست

وربگویی عقل اینجا روستایی نیست هست

گر گمان داری که عشق از پارسا دورست نیست

وربگویی عشق مرگ پارسایی نیست هست

گر تو پنداری نگاهش آشنای ماست نیست

ور بگویی در نگاهش آشنایی نیست هست

ای که هرگز نالة زار مرا نشنیده‌ای

گر گمان داری که جرم نارسایی نیست هست

گر گمان داری که هر چند آفتاب انوری

بی‌جمالت چشم ما بی‌روشنایی نیست هست

گر کسی را این گمان باشد که گمراه ترا

با وجود گمرهی صد رهنمایی نیست هست

گر بگویم من که اشکم را روایی هست نیست

ور بگویم ناروایی را روایی نیست هست

ای که گفتی بهترست از دیگران فیّاض ما

ور گمان داری که کمتر از سنایی نیست هست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر حالتی عمیق از عشق و دلدادگی است. شاعر از احساس پر شدن عالم از وجود محبوب صحبت می‌کند و به تنهایی و خلأ ناشی از غیاب او اشاره دارد. او تأکید می‌کند که اگر چه عواطف و احساسات فراوانی در دل‌ها موج می‌زند، اما همچنان بر اثر فقدان محبوب، همه‌چیز تهی شده است. شاعر با اشاره به مجالس و جمع‌های مختلف، نشان می‌دهد که این فضاها نیز تحت تأثیر عشق و جاذبه‌ی محبوب هستند و همه به دنبال جلب توجه و عشق او هستند. به‌طور کلی، شعر تصویری از درد و زیبایی عشق را ترسیم می‌کند که در عین خالی بودن، روح زندگی را به وجود می‌آورد.