شمارهٔ ۱۷۸ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
جز زلف تو ما را سر سودای دگر نیست
سر رشتة ما از سر زلف تو به در نیست
از جنبش ابروی تو خورشید هراسد
جایی که تو شمشیر کشی جای سپر نیست
از روی بتان آینه را نقش نشستهست
این یاری اقبال بود کار هنر نیست
چیزی که غبار از دل پردرد رباید
در خطّة تقدیر به جز گرد سفر نیست
فیّاض اگر آه تو آتشزن گیتی است
در خرمنِ افلاک چرا دود اثر نیست؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و دردهای ناشی از آن صحبت میکند. شاعر به این نکته اشاره دارد که عشق واقعی جایی برای آرامش ندارد و عاشقان همیشه در بیقراری و تلاطم هستند. او میگوید که در عشق، نمیتوان به سادگی آسوده شد و سرنوشت عاشق همیشه پیچیده و پر از غم است. شاعر همچنین بیان میکند که در دیار عشق، غفلت و خواب آسایش وجود ندارد و حتی اگر شخصی به درد دیگران نرسد، نمیتوان او را بیمار دانست. به طور کلی، شعر بیانگر عمق عشق و احساسات متناقض آن است، و به نوعی بازتابی از درد و شوق عاشقانه را به تصویر میکشد.