شمارهٔ ۱۸۰ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
در شب غم همدمم جز آه بیتأثیر نیست
همزبانی بیتوام جز نالة شبگیر نیست
مو به مو پیغام مژگان ترا گوید به دل
از تو ما را قاصدی دلسوزتر از تیر نیست
کوهکن سنگ مزاری میتراشد بهر خود
ورنه زخم تیشه را در بیستون تأثیر نیست
نالة ما بیقراران در تو تأثیری نکرد
این دل ار سنگست اما سنگ آتشگیر نیست
دشت اقلیم جنون در زیر فرمان منست
چون دلم دیوانهای در حلقة زنجیر نیست
دامن صبری اگر در دست افتد شوق را
وعدة وصل تو تا روز قیامت دیر نیست
عشق را افسرده بیپروایی معشوق کرد
ناز یوسف گر جوان باشد زلیخا پیر نیست
از نگاهی میتوان صد داستان را شرح داد
پیش خوبان در دل را حاجت تقریر نیست
کلک ما از یک قلم تسخیر عالم میکند
کار ما فیّاض هرگز بستة تدبیر نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات و اندیشههای عاشقانه و ناامیدانه شاعر درباره عشق و زیبایی میپردازد. شاعر میگوید که زیبایی و جذابیت فرشتهها و معشوقانش نمیتواند آتش عشق او را خاموش کند و تنها شعلهای از درک و فهم اوست که باقی مانده است. او به پاکی و عصمت معشوق اشاره میکند و میگوید که اگر معشوق بیحیا باشد، زیباییاش ارزشی ندارد. همچنین، شاعر به سوی مجالس و لذتهای زندگی مینگرد و از تنهایی و غم حرف میزند، به طوری که گریه و ناله بیکیفیتش نمیتوانند حلال درد او باشند. او در نهایت به سختیهایی که در مسیر عشق وجود دارد اشاره میکند و بیان میکند که در این راه، نه تنها موانع بلکه لحظات شادی هم از دست میرود.