نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۳ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

تلخ‌کامی‌های ما از گردش ایّام نیست

اندر آن کشور که ماییم آسمان را نام نیست

هر که را نسبت به چشمت بیشتر ناکام‌تر

کی میان تلخ‌کامانِ تو چون بادام نیست

کار ما بی‌طاقتان را می‌توان از خنده ساخت

احتیاج لب به زهر آغشتن دشنام نیست

در میان خاکم و خون بی‌تاب زخم دیگرست

اضطراب مرغ بسمل از پی آرام نیست

شیخ و مفتی را ز بزم عاشقان پا کوته است

خلوت خاص غم است اینجا و بار عام نیست

در هوای این گلستان چشم عنقا می‌پرد

لیک می‌داند که اینجا دانه‌ای بی‌دام نیست

ترک ننگ و نام کن فیّاض اگر دردیت هست

عاشقان را در جهان ننگی بتر از نام نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق و درد ناشی از عشق و جدایی می‌پردازد. شاعر می‌گوید که دل اگر زخمی از عشق تو نداشته باشد، هیچ شادی در جهان وجود ندارد. او غم و اندوهی را تجربه می‌کند که ریشه در عشق دارد و از آن نمی‌تواند رها شود. همچنین بیان می‌کند که حتی اگر عشق به او زخم‌هایی بزند، این زخم‌ها نشان‌دهنده روزهای تاریک او هستند. در نهایت، شاعر به ناکامی دنیا در فراهم آوردن شادی واقعی اشاره دارد و می‌گوید که هیچ مرهمی بر درد او وجود ندارد.