شمارهٔ ۱۸۴ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
دل که بیزخم تو باشد به جهان خرّم نیست
زخم را از تو رواجیست که با مرهم نیست
غم بیهوده مرا از سروسامان انداخت
گر بدانم که غم کیست که دارم، غم نیست
هر گل نغمه که خوناب دل از وی نچکد
در سراپردة ساز غم ما محرم نیست
گر سر زلف تو گاهی شکن طرّه بخست
تیرهروزی دلم را ز تو باعث کم نیست
کام دنیا نگشاید دل ما را فیّاض
داغ ما چشم سیه کردة این مرهم نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف پیچیدگیها و دردهای عشق میپردازد. شاعر بیان میکند که در عشق، بیان خوشیها معمول نیست و بیشتر از آنچه در دل دارند، از درد و رنج سخن میگویند. زیبایی و حسن در عشق همواره با غم و اشک همراه است و نیازی به گفتن نیست. رابطه عاشقانه چیزی فراتر از کلمات است و در آن فقط عمیقترین احساسات و آرزوها را میتوان به اشتراک گذاشت. در نهایت، شاعر اشاره میکند که برای به دست آوردن عشق واقعی، باید از درد و رنج گذر کرد و تنها خواستههای ناامیدکننده را فراموش کرد.