نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۷ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بستر گرمی تنم را همچو شمشیر تو نیست

بالش نرمی دلم را چون پر تیر تو نیست

عشق می‌داند که عاشق را به ناکامی خوش است

ورنه در کام دل ما هیچ تقصیر تو نیست

ماه من امشب قرار شب‌نشینی داده است

خواب کن ای صبح یک دم، وقت شبگیر تو نیست

همدمی کو دست در گردن کند دیوانه را

در فرامش‌خانة غم غیر زنجیر تو نیست

عشق بی‌تدبیری ما را رواجی داده است

دم مزن ای عقلِ ناقص جای تدبیر تو نیست

حسن شیرین خود تجلّی می‌کند در بیستون

تیشه بشکن کوهکن، حاجت به تصویر تو نیست

در ادای درد دل فیّاض زحمت می‌کشی

گوشة ابروی او محتاج تقریر تو نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عمیق و پیچیده شاعر است. او می‌گوید که دشمنی و کینه‌ای در دل ندارد و هیچ خصمی در دنیا به اندازه‌ی محبت و دوستی واقعی نیست. او به رابطه‌ی بین عشق و درد می‌پردازد و تأکید می‌کند که مشکلات و غم‌هایی که در دل دارد، جایی در بوت زندگی‌اش وجود ندارد. در نهایت، اشاره می‌کند که اگر عشق و محبت نباشد، هیچ چیزی از زیبایی و خوشحالی باقی نمی‌ماند و غم در دلش ریشه‌دار است. شاعر با تصاویری زیبا و نمادین، احساسات و تجربیات عاشقانه و دردهای عاطفی خود را بیان می‌کند.