نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۶ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

ذرّه‌ای نیست که آیینة دیدار تو نیست

خبر از خویش ندارد که خبردار تو نیست

گرچه نزدیک‌تر از جان منی بر لب لیک

وعده‌ای دورتر از وعدة دیدار تو نیست

درد دیرینة خود را ز که درمان طلبم

که طبیبی نشناسیم که بیمار تو نیست

طوطیان با که دگر نرد هوس می‌بازند

شکری نیست که خود طوطی گفتار تو نیست

پا‌بندی تو سرمایة آزادی‌هاست

سرو آزاد نباشد که گرفتار تو نیست

عشق آن نیست که خود را به میان بیند کس

هان به منصور بگویید که این کار تو نیست

تو نکونامی و عشق آفت شهرت فیّاض

جای این دستة گل گوشة دستار تو نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به احساس تنهایی و عشق و ناکامی می‌پردازد. او بیان می‌کند که هیچ چیز نمی‌تواند جایگزین عشق و احساسات عمیق او شود. بستر و بالشی که در اختیار دارد، نمی‌تواند راحتی و آرامش عشق او را فراهم کند. عشق را به عنوان عاملی می‌داند که عاشق را به ناکامی راضی می‌کند و می‌گوید که صبح نمی‌تواند ارزش شب را داشته باشد. همچنین به وجود همدمی واقعی اشاره می‌کند که دردهایش را تسکین بخشد و عقل ناقص را مورد انتقاد قرار می‌دهد. در نهایت، شاعر به زیبایی و رحمت عشق اشاره کرده و می‌گوید که درد دلش نیازی به توضیح ندارد.