نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۹۱ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

چه ز نظّاره برد دیده که حیرانش نیست؟

به چه دل جمع کند آنکه پریشانش نیست؟

حیرت صورت دیوار چنین می‌گوید

که درین خانه کسی نیست که حیرانش نیست

دست امیّد من و بخت رسایی هیهات

این غباریست که بر گوشة دامانش نیست

نفس نغمه طرازم به خیال رخ دوست

عندلیبی‌ست که پروای گلستانش نیست

به چه امید نهم دل که درین گوشة چشم

نگهی نیست که صد بار نگهبانش نیست

شوخی طبع مرا هست بهاری که در او

بلبلی نیست که صد غنچه غزلخوانش نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به زیبایی و جذابیت محبوبش اشاره می‌کند که امشب به گونه‌ای خاص درخشیده است. او زیبایی محبوبش را با نمادهایی مانند پرده و آیینه توصیف می‌کند و می‌گوید که این زیبایی حتی تحت حجاب و پوشش نیز قابل مشاهده است. شاعر احساس می‌کند که خورشید نیز از زیبایی محبوبش متاثر است و هر شعری که می‌سراید با زیبایی او پاسخ می‌گیرد. او همچنین به حالت خواب و بیداری اشاره می‌کند و به ارزش و فایده‌ای که در این لحظه و در دنیای عشق وجود دارد، تأکید می‌کند. این شعر در نهایت حس شگفتی و لذت از زیبایی را به تصویر می‌کشد.