نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۹۰ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

بر دل از داغ غم قیاسی نیست

خانة کعبه را پلاسی نیست

تکیه کم کن به عقل در ره عشق

پی این خانه بر اساسی نیست

هر کجا عشق دعوی آغازد

عقل را حجّت و قیاسی نیست

از مه عارض تو تا خورشید

فرق دورست التباسی نیست

روز محشر اگرچه دور بود

از شب دوری تو پاسی نیست

نیست گویند در جهان مزه‌ای

غلط است این،‌مزه‌شناسی نیست

نکند خصم رم زمن فیّاض

دیو را ز آدمی هراسی نیست

خوشم که همچو منت هیچ خاکساری نیست

که خاکسار تو بودن کم اعتباری نیست

گرفتم آنکه به پیش تو ضبط گریه کنم

در اضطراب مرا هیچ اختیاری نیست

به گاه گریه خیالت به دیده مضطربست

بلی در آب روان عکس را قراری نیست

به ناله رخنه اگر در دلی کنی سخت است

به تیشه زخم دل کوه سخت کاری نیست

دوای درد مجو از جهانیان فیّاض

ز دل کسی که برد درد در دیاری نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساس حیرت و تنهایی شاعر است. او به نظاره‌ای می‌پردازد که در آن هیچ‌کس نیست که از آن حیران نشود. شاعر می‌گوید در این خانه، کسی نیست که به حال او توجه کند و او را درک کند. او به حسرت و آرزوهایی می‌پردازد که به دست نیامده و در عین حال به زیبایی‌های عشق و طراوت زندگی اشاره می‌کند، اما می‌بیند که آن‌ها نیز در دسترس نیستند. در نهایت، شاعر به ناامیدی از دل‌خوشی‌های زندگی اشاره می‌کند و بیان می‌کند که در دلش امیدی به نگاه‌های شیرین نیست. این احساسات به تصویر کشیدن تنهایی و فقدان زیبایی واقعی در زندگی شاعر است.