نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۹ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بی‌لب او نشئه‌ای در ساغر و پیمانه نیست

شیشة می را دماغ جلوة مستانه نیست

سیرت معشوق از سیمای عاشق ظاهرست

سرگذشت شمع جز در دفتر پروانه نیست

هر شبم در سینه آشوبی است از پهلوی دل

آفتی در خانة ما جز متاع خانه نیست

آشنایی ترک آدابست در قانون عشق

هر که این بیگانگی‌ها می‌کند بیگانه نیست

فیض‌ خواهی کعبه بگذار و ره دل پیش‌گیر

گنج در ویرانه است اما به هر ویرانه نیست

نیست جز یک مشت گل کو گه سر و گه ساغرست

سرنوشت کاسة سر جز خط پیمانه نیست

کی رود فیّاض از کوی تو هرگز در بهشت

ترک دین از بهر دنیا چون کند دیوانه نیست!

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شعر بیانگر عمق احساسات عاشقانه و غم‌هایی است که در دل عاشق وجود دارد. شاعر به نبود معیاری برای سنجش غم و عشق اشاره می‌کند و می‌گوید که عشق از عقل فراتر است. هیچ جا عشق را نمی‌توان با عقل سنجید و فاصله میان معشوق و عاشق، آن‌قدر زیاد است که نمی‌توان به راحتی به آن دست یافت. شاعر با اشاره به دوری معشوق می‌گوید که حتی اگر روز محشر هم دور باشد، این دوری هیچ تاثیری بر عشق ندارد. او همچنین به این نکته می‌پردازد که مزه زندگی در دنیا را نمی‌توان فهمید و این شناخت نادرست است. سخن از تضاد میان انسان و دیو می‌کند و نشان می‌دهد که هیچ ترسی از دیوها وجود ندارد. شاعر در نهایت به بی‌اختیاری خود در برابر غم و عشق می‌پردازد و می‌گوید که در لحظات گریه و اندوه، هیچ کنترلی بر احساساتش ندارد و به دنبال درمان درد از هیچ کس نیست. او در می‌یابد که درد واقعی را تنها در دل خود می‌تواند پیدا کند.