نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۹۵ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

یک نظر کرد و از آن صد گونه استغفار داشت

آفتاب عاشقان دایم ز گرمی عار داشت

کار من از سازگاری بی‌گره هرگز نبود

دایم این سررشته پیوندی به زلف یار داشت

بوی یوسف در چمن امروز ارزانست باز

غنچه شب گویا نسیم پیرهن در بار داشت

عکس رخسار که یارب در چمن افتاده بود!

کش تماشای گل امشب نشئه دیدار دیدار داشت

با تو گل شب در چمن طوفان آتش کرده بود

لیک بی من صوت بلبل نشئه‌ای در کار داشت

دوش کامد کم درنگ من برون از سیر گل

غنچه را دیدم که در دل حسرت بسیار داشت

گرنه از رشک تو خونش در تن آتش گشته بود

شمع در مجلس چرا مژگان آتشبار داشت؟

کفر می‌افزود چندانی که دینم می‌فزود

سبحه در دستم مگر خاصیّت زنّار داشت!

خاطر فیّاض دوش آیینة جانانه بود

هر چه من می‌‌خواستم نازش همان در بار داشت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عواطف و احساسات عمیق خود نسبت به محبوب سخن می‌گوید. او به یادآوری دوران عاشقی و شوق می‌پردازد و بیان می‌کند که هر کسی که در نزدیکی محبوب زندگی کرده، بخشی از دلش به زلف‌های سیاه او گره خورده است. شاعر به حسرت و اشتیاقی اشاره دارد که در دل خود دارد و از آثار عشق و فراق سخن می‌گوید. شگفتی و آرزو برای سبز شدن دوباره عشق در دلش وجود دارد و او در عین حال، از خطرات و چالش‌هایی که در مسیر عشق وجود دارد، می‌گوید. در پایان، او به دوری دوستان و حریفان و تنها ماندن خود اشاره می‌کند، به جز محبوب وفادار که همچنان در کنار اوست. این شعر در مجموع بیانگر تجربیات عاطفی و پیچیدگی‌های عشق است.