شمارهٔ ۲۰۰ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
در غضب رفتی و دل دوش از تو کامی برنداشت
کس به غیر از ساغر می لب ز لعلت تر نداشت
در ادای درد دل، چندان که امشب پیش یار
همچو اشک از پوست بیرون آمدم باور نداشت
کشت آخر آسمان ما را به صد افسردگی
آتشِ ما را نگه این مشت خاکستر نداشت
در ره امید او چون گرد ننشستم به خاک
کز رهم از باد دامان تغافل برنداشت
از نگه چون چشم او فیّاض را شرمنده کرد
آب شد بیچاره آخر چارهٔ دیگر نداشت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف غم و اندوهی میپردازد که ناشی از عشق و دلتنگی است. او با تأکید بر این که تیر ناز معشوقهاش تنها تأثیری بر دل او گذاشته، بیان میکند که تلاشهایش در رهایی از این درد بینتیجه مانده است. دل او به خاطر زیباییهای چمن و گلشن به عشق و حسرت دچار شده و در نهایت، هیچکس نمیتواند از خواب آشفته عشق او خارج شود. این شعر به غم و ناکامی در عشق و تأثیر عمیق آن بر زندگی فرد اشاره دارد.