شمارهٔ ۱۹۶ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
هر که در کوی تو چندی چو دلم منزل داشت
دایم از زلف سیاهت گرهی در دل داشت
رشکی کشتة شوقم که همان بعد هلاک
چشم حسرت نگران بر اثر قاتل داشت
روزی برق شود سبزة این دشت آخر
هر چه در کوی وفا سبز شد، این حاصل داشت
در میان لجّة غم داشت رهی چون کف دست
کشتی ما خطر آن بود که در ساحل داشت
ناقه هر چند زره از پی مجنون میرفت
دل مجنون همه جا سر به پی محمل داشت
روز ما تیره که رخسار تو از سبزة خط
کرد اظهار غباری که ز ما در دل داشت
رخت بستند حریفان همه زین منزل تن
غیر فیّاض که در کوی تو پا در گل داشت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف احساسات عمیق و ذهن آشفته شاعری میپردازد که به یاد معشوق خود، گیسوی مشکین او، در دلش شوری ایجاد شده است. او از گذر شب و درد فراق صحبت میکند و به حسرت و آرزوهایش اشاره دارد. همچنین به هنجارهای عشق و داغی که در دل و جان دارد، و تلاطمهای احساسی ناشی از جدایی میپردازد. شاعر با تصویرسازیهای زیبا و نمادین، به شدت احساس و نیاز خود به وصال معشوق را بیان میکند. در نهایت، او امیدوار است که شاید روزی به وصال معشوق برسد و بیتکلف از مشکلات عبور کند.