نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۹۷ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

دی به خاطر یاد آن گیسوی مشک‌آسا گذشت

امشب از سودای او طرفه شبی بر ما گذشت

هر سر خاری به مجنون ناز دیگر می‌کند

ناقة لیلی مگر امروز ازین صحرا گذشت؟

اشک بی‌لخت جگر ناید به سوی دامنم

کی تواند ناخدا بی‌کشتی از دریا گذشت

همچو برقی کو به گرداگرد خرمن بگذرد

آتشی افروخت آب تیغ او هر جا گذشت

وصل او فیّاض اگر امروز گردد قسمتم

بی تکلّف می‌توانم از سر فردا گذشت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر حسرت و ناامیدی شاعر از گذر زمان و فرصت‌های از دست رفته است. شاعر به این نکته اشاره می‌کند که وقتی زمان برای کار کردن گذشته، حالا دیگر چه باید کرد. او از ضعف خود در سوار شدن بر گرد راه صحبت می‌کند و از غم جدایی و عدم تحقق وصال یاد می‌کند. شاعر به غبار اطراف خود اشاره کرده و می‌گوید که دلش پر از غم و درد است. در نهایت، او به این نتیجه می‌رسد که باید از جست‌وجو دست نکشد، زیرا هنوز زمان باقی است، و همچنین به اهمیت بهره‌برداری از عمر اشاره می‌کند، چرا که زمان برای کار و استفاده از فرصت‌ها می‌گذرد.