نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۹۸ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

به فکر کار نیفتاده روزگار گذشت

کنون چه کار کند کس که وقت کار گذشت

غبار راهِ سواری شدم ولی از ضعف

چو گرد تا ز زمین خاستم سوار گذشت

ز بیم هجر ندیدیم ذوق وصل، افسوس

که عمر نشئة ما در غم خمار گذشت

تمام عرصة دل پر ز گرد اغیارست

عجب عجب که توانیم ازین غبار گذشت!

ز جست‌جو ننشینیم تا نفس باقی‌ست

توان به گرد رسیدن اگر سوار گذشت

هزار عقده ز بیم شکفتگی داریم

سری ز جیب برآریم اگر بهار گذشت

به کم عیاری خود دل نهاده شو فیّاض

که نقد عمرِ ترا کار از عیار گذشت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شعری است در وصف عشق و وفا که به زیبایی‌های عشق و همچنین درد و رنج ناشی از آن اشاره دارد. شاعر از گلستانی صحبت می‌کند که در آن نیرنگ وجود ندارد و هر گل بویی از وفا ندارد. عشق در این شعر به آسمان‌ها می‌رسد و دلی که در دست است، در گرد و غبار عالم پرتاب می‌شود. در عین حال، شاعر از حیرت خود درباره بلبلان و ناله‌های عشق می‌گوید و به دشواری‌های راه عشق اشاره می‌کند که نمی‌توانند به سادگی طی شوند. همچنین، غم و جنگ در دل، و کمبود واژه‌ها برای بیان عشق را بیان می‌کند. در مجموع، این شعر ترکیبی از زیبایی‌ها و چالش‌های عشق را توصیف می‌کند.