شمارهٔ ۱۹۹ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
در گلشن الست که نیرنگ برنداشت
هر گل که داشت بوی وفا رنگ برنداشت
جوش صلای عشق به هفت آسمان رسید
این شور را به غیر دل تنگ برنداشت
دل در بغل، به گرد دو عالم برآمدیم
یک کس به قصد شیشة ما سنگ برنداشت
در حیرتم ز بلبل تصویر از آنکه بود
لبریزِ ناله عمری و آهنگ برنداشت
میخواست پا به سنگ نیاید رونده را
راه دراز عشق که فرسنگ برنداشت
تردامنی ز جبهة دل نور غم برد
آیینهام ز کثرت غم زنگ برنداشت
ابرام صلح را به چه هموار کرده بود
نازک دلت که چاشنی جنگ برنداشت
فیّاض چون نبود لغتدان حرف عشق
همراه خویش بهر چه فرهنگ برنداشت!
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان احساسات عمیق و غمهای ناشی از عشق و جدایی میپردازد. او از درد و اندوهی سخن میگوید که در رابطه با محبوبش تجربه کرده و از دست رفتن امید را بیان میکند. شاعر اشاره میکند که تلاش برای نزدیکی و وصال به محبوب؛ او را به خطر و دشواریهای بیشتری میکشاند. در نهایت، او به حرمان و ناتوانی در تحمل دردهای ناشی از عشق اشاره میکند و احساس میکند که دیگر نمیتواند بیش از این مقابله کند. این شعر نشاندهنده چالشهای عاطفی و عذابهای ناشی از عشق است.