شمارهٔ ۲ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
تا شفیع خویش کردم صاحب معراج را
سر به استغنا برآوردم دل محتاج را
من مرید همّت پیری که از افتادگی
پایهها افزود بر بالای هم معراج را
خاک فقرم مسند است و داغ عشقم افسر است
پشت پایی گر زنم سهل است تخت و تاج را
تا قمارِ عشقِ ترک ماسوا ورزیدهام
کافرم گر در حساب آوردهام لیلاج را
گرچه دورم در نظرگاهِ سر تیر توام
شست پرزور تو میداندار کرد آماج را
بینیازیهای گوش لطف، شیون دشمن است
خوش به ناز از نالة ما میستاند باج را
شب ندیدستی که هر جا کش تویی جز روز نیست
تا بدانی حال شبهای سیاه داج را
تا کف خاک قناعت خوردهام فیّاضوار
سیر حاجت کردهام چون خویش صد محتاج را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و طلب آشتی با معشوق است. شاعر از عشق و افتادگی خود سخن میگوید و به مقام معنوی و معراجی که در اثر این عشق به دست آورده اشاره میکند. او فقر را به عنوان مسند خود میپذیرد و عشق را تاجی بر سرش میداند. شاعر از بینیازی و ارضای نیازهای خود در سایه عشق سخن میگوید و این عشق را قمار زندگیاش میخواند، جایی که حتی اگر در نظر دیگران بیاعتبار باشد، برای او جایگاه والایی دارد. در نهایت، او به وضعیت خاص عاشقان و شبهای تاریک زندگی اشاره میکند و نشان میدهد که در دل این تاریکی، روشنی عشق وجود دارد.