شمارهٔ ۶ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خاک شد تا در ره او جسم غم پرورد ما
نازها بر دیدة افلاک دارد گرد ما
دوستداران را به مرگ خویش راضی کردهایم
عاقبت درمان درد عالمی شد درد ما
یار بیپروا و یاران بیوفا، طالع زبون
فرصتی میخواستیها دشمن نامرد ما؟
هر که را دیدیم رشک حسرت ما میبرد
گرم دارد عالمی را بیتو آه سرد ما
قدر کس پنهان نخواهد ماند در دیوان عشق
روی ما را سرخ خواهد کرد رنگ زرد ما
دامنی پر لخت دل رفتیم تا کوی عدم
از گلستان وجود اینست راه آورد ما
مشت خاک ما کجا طعن ملایک میکشد
شهسواری همچو عشق آمد برون از گرد ما
جوشن افتادگی داریم و شمشیر نیاز
گر فلک مردست تاب حملة ناورد ما
یک جهان گو تیغ برکش ما سپر انداختیم
کس درین میدان به غیر از ما نباشد مردما
یک شب از پهلوی ما پهلوی آسایش ندید
بستر آشفتگیپردازِ غم گستردِ ما
مفت ما فیّاض اگر ما دین و دل درباختیم
نقشِ بردن راست نامِ باختن در نرد ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و دردهای ناشی از آن صحبت میکند. او اشاره میکند که جسمش در مسیر عشق به خاک تبدیل شده و غم او در دل جهانیان ریشه دوانده است. همچنین به وفا و بی وفایی یاران اشاره دارد و از حسرت و آرزوی افرادی که در غیاب معشوق احساس ناکامی میکنند، میگوید. شاعر همچنین به ناپایداری و پنهان کاری در دنیای عشق اشاره کرده و میگوید که عشق همچون یک جنگجوی شجاع در میان دشواریها و حقایق زندگی ایستاده است. او در نهایت تأکید میکند که هیچ کس جز او در این نبرد عشق وجود ندارد و این تنهایی و غم است که بر بستر زندگیاش سایه افکنده است.