شمارهٔ ۸ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
گفتهای: بیدار باید عاشق دیدار ما
پاس این حرف تو دارد دیدهٔ بیدار ما
رتبة افتادگی را خوش به بالا بردهایم
سایه بر بالای خود میافکند دیوار ما
دوستان مرهمگذار و دشمنان الماسریز
کس نمیداند علاج سینة افگار ما
چون نسیمی کز چمن برگ گلی آرد برون
ناله لخت دل برون کی آرد از گلزار ما
هر یک از پود نفس در دستِ تارِ نالهایست
دیگر ای حسرت چه میخواهی ز جان زار ما!
زهد زاهد شعبهای از دودمان کفر ماست
خویشی نزدیک دارد سبحه با زنّار ما
گرچه در آلوده دامانی مثل گشتیم لیک
آب رحمت میرود در جوی استغفار ما
تا کدامین فتنه بازش بر سر ناز آورد
بوی خون میآید امروز از در و دیوار ما
ما ز اوج آسمان بر آستان افتادهایم
از مروّت نیست فیّاض این قدر آزار ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوع عشق و ارتباط عمیق روحی اشاره دارد. شاعر به بیداری و آمادگی برای ملاقات معشوق اشاره میکند و نشان میدهد که در وجود او، عواطف و احساسات به شدت زندهاند. شاعر از افتادگی و بلندی صحبت میکند و به تضادهای زندگی، مانند دوست و دشمن، اشاره میکند که هر کدام تأثیرات خاصی بر روح و روان او دارند. همچنین به نالههای دل و عواطف مختلفی که در وجودش وجود دارد پرداخته میشود. زهد و ریاکاری در دین نیز به چالش کشیده میشود و در نهایت، شاعر به صحنهای از درد و رنج میرسد، که نیاز به رحمت و بخشش را بیشتر نمایان میکند. در نهایت، اشارهای به درد و غم ناشی از بیتوجهی و مشکلات اجتماعی به چشم میخورد و احساس میشود که بار سنگینی بر دوش شاعر وجود دارد.