نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۰۱ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

راه دراز وصل تو غیر از خطر نداشت

هر کس که پا نهاد در آن فکر سر نداشت

غیرت برم به صورت آیینه کانچنان

محو رخ تو بود که چشم از تو برنداشت

ما را هوای دوست به فکر جنون فکند

سودای عشق بود و علاج دگر نداشت

هر چند گرد عرصهٔ گردون برآمدیم

این شهربند آینه راهی به در نداشت

فیّاض آخر از تو به حرمان فرار کرد

بیچاره تاب جور ازین بیشتر نداشت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان عمیق‌ترین مفاهیم عشق و گناه می‌پردازد. او تاکید می‌کند که انسان‌ها به طور طبیعی گناهکارند و فرشتگان گناهی ندارند. عشق، پیش از وجودش، به شکل زیبایی وجود داشته است اما درواقع قدرتی نداشته است. همچنین اشاره می‌کند که وقتی عاشق آه می‌کشد، آسمان یا سپهر بر او حمایت نمی‌کند. در نهایت، بر این نکته تأکید می‌کند که هیچ‌کس مانند عشق واقعی نمی‌تواند دل را پناه دهد. این شعر در واقع نمایانگر تنهایی و نیاز عمیق انسان به عشق است.