نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۰۷ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

خوی از جبین مریز که قدر گلاب رفت

گرمی مکن که رنگ رخ آفتاب رفت

صد بار سر ز خواب برآورد بخت و باز

پنداشت روز من شب و دیگر به خواب رفت

بر شعلة فسردة من گرد غم نشست

وز گوهر شکستة من آب و تاب رفت

بوی دل حزین به مشام فلک رساند

دودی که بر سر از جگر این کباب رفت

از آه من ز شعله سوزنده پَر شکست

وز اشک من ز گوهر ناسفته آب رفت

شب در بنای چرخ تزلزل فکنده بود

سیلاب خون که از دل پر اضطراب رفت

فیّاض در کمین تو چندین درنگ چیست

اکنون که فرصت تو به چندین شتاب رفت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به بیان احساسات ناامیدی و دلتنگی خود می‌پردازد. او از بخت شوم خود و عشق ناکامش سخن می‌گوید که به دست سرنوشت از او گرفته شده است. او اشاره دارد که آتش دلش با کشت گندم او و آزار جدیدی که به وسیله مشکلات به وجود آمده، در حال نابودی است. شعر نشان‌دهنده‌ی غم و افسردگی عمیق اوست که سایه‌اش بر زندگی‌اش افتاده و به تباهی روح و زندگی‌اش منجر شده است. در نهایت، شاعر از فتنه و درد روزگار و وضعیت ناگوارش سخن می‌گوید که گویی هیچ راه نجاتی برایش باقی نمانده است.