شمارهٔ ۲۱۲ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
در ازل سوز محبّت در دل ما جا گرفت
از دل ما بود هر جا آتشی بالا گرفت
داشتیم امشب حدیث روی جانان بر زبان
در میان برجست شمع و از زبان ما گرفت
پیش ازین هرگز متاع جلوه این قیمت نداشت
نخل بالادست او این نرخ را بالا گرفت
تختهای بعد از شکستن هم نیامد بر کنار
کشتی ما عاقبت کام دل از دریا گرفت
دامن مقصود اگر در کف نباشد گو مباش
گردبادم میتوانم دامن صحرا گرفت
این چنین کز رفتن ما میشود خوشحال دوست
رفته رفته میتوانم در دل او جا گرفت
از ازل سر در پی ما تیرهبختان کرده بود
ما برون رفتیم غم فیّاض را تنها گرفت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر با زیباییهای یاد محبوب و عشق خود به او میپردازد. او میگوید که یاد محبوبش مثل بوی گل در سینهاش جا گرفته و هر زمانی که از زلف او صحبت کند، این بوی گل بیشتر نمایان میشود. آواز بلبل و صداهای دیگر نیز به بهبود این حس کمک میکنند و به اوج زیبایی میرسند. هر ویژگی محبوب، مانند شمایل او و زلفهایش، به نوعی نماد گل و عطر آن شدهاند و حتی شمعها نیز به یاد او میسوزند. احساسات شدید عشق و دلتنگی در این شعر به وضوح نمایان است و بوی گل به عنوان نمادی از عشق و یاد محبوب در همهی ابیات جریان دارد.