نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۱۴ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

یاد او در سینه کردم جامه بوی گل گرفت

دم زدم از زلف او هنگامه بوی گل گرفت

از صریر کلک، صوت عندلیب آید به گوش

بسکه در تحریر نامت خامه بوی گل گرفت

جوش بلبل بر کبوتر جلوة پرواز بست

تا چو برگ گل زنامت نامه بوی گل گرفت

هر گره از طرّة بند قبایت غنچه‌ایست

تا ز همدوشیِّ سروت جامه بوی گل گرفت

شمع بی‌تابانه بر یاد تو می سوزد به بزم

کز بخور دود او هنگامه بوی گل گرفت

خاصگان در آتش بی‌طاقتی‌ها سوختند

از نسیمت تا مشام عامه بوی گل گرفت

دست بر سر بس که بر یاد گل روی تو زد

بر سر فیّاض ما عمّامه بوی گل گرفت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این اشعار به موضوع عشق و زیبایی می‌پردازد. شاعر به تأثیر عشق و زیبایی محبوب اشاره می‌کند و می‌گوید که این احساسات موجب خوشحالی و رونق زندگی می‌شوند. عشق را به شکل شعله‌ای توصیف می‌کند که در محافل عشق برافروخته می‌شود و دل‌ها را می‌سوزاند. او همچنین به این نکته اشاره دارد که در عالم عشق هیچ‌کس جز خود عاشق نمی‌تواند درد و درمان را درک کند. در نهایت، شاعر از غم و دردهای عشق می‌گوید و به تنگنایی اشاره می‌کند که ناشی از این احساسات عمیق است، به نحوی که دیگر نمی‌تواند احساساتش را کنترل کند.