شمارهٔ ۲۲۰ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
میفزاید عشق من هر دم چو حسن کاملت
کم شود صبر از دلم هر روز چون رحم از دلت
کُشتة ناز ترا آرام نبود بعد مرگ
در قیامت مضطرب از خاک خیزد بسملت
گر دلت سنگست من هم آتشم، پردور نیست
از فسون عشق اگر جا کرده باشم در دلت
گر تغافل گوشة دامن کشد ناز ترا
قصد قتل عاشقان دارد نگاه غافلت
در میان رندی و زهد تو نتوان فرق کرد
خوش دگر فیّاض درهم رفته حق و باطلت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
غزلی از شاعر بیان میکند که در زندگی گاهی با ملال و غم مواجه میشویم. این درد و رنج میراثی است که افراد از خود به جا میگذارند. شاعر متوجه میشود که در زندگی باید عمر خود را صرف اموری کند که هیچ فایده یا نتیجهای در زمینه دین و معنویت ندارد. او احساس تنهایی و ناامیدی میکند و میپرسد چرا با وجود این همه درد و رنج، فقط پسر از پدر میبرد و حقیقت را نمیفهمد. در پایان، شاعر به درگاه خداوند دعا میکند و میسازد که جز او هیچ گرهگشایی ندارد.