شمارهٔ ۲۲۷ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
درنخواهد داد تن بیماری ما در علاج
گو دماغ خود مسوز اینجا مسیحا در علاج
در فراق خویش ما را اندک اندک خوی ده
درد عشق است این و میباید مدارا در علاج
از مداوای طبیبان جانم آسایش نیافت
زانکه پنهان جمله در زخمند و پیدا در علاج
عشق چون در تب نشاند مغز را در استخوان
عقل را حاصل نگردد غیر سودا در علاج
تشنگان جرعة وصلیم و عاجز ماندهایم
پیش این لبتشنگیها هفت دریا در علاج
تیرهبختیهای ما درمان نگیرد چون کلیم
مینماید گر ید بیضا مسیحا در علاج
پیش درد ما که عالم در علاجش ماندهاند
گر تو ایمایی کنی کافیست تنها در علاج
عمرها شد کز تردّد نگسلد از رغم هم
شوق در افزونی درد و تمنّا در علاج
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به مفهومهای پیچیدهای دربارهی زندگی و رفتار انسان اشاره دارد. شاعر به تضادها و ناهمگونیهایی در زندگی اشاره میکند که همچون "کلاه" و "افسر" در بالا و پایین قرار میگیرند. او به نیاز به اعتماد به عقل در مسیر دین هشدار میدهد و تأکید میکند که پیروی از عقل در موضوعات معنوی ممکن است به مشکل بخورد. همچنین اشاره میکند که در سنین پیری، امید به جوانی و وصال دیگر مناسب نیست. در نهایت، او به زیبایی و ظرافتهای اندیشه و احساسات اشاره میکند و میگوید که افکار و احساسات انسان باید به راحتی و با صراحت بیان شوند، در غیر این صورت، هرچه راست به نظر بیاید، در واقع کج خواهد بود.