شمارهٔ ۲۲۸ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
درد مرا به عیسی مریم چه احتیاج
ناسوز گشت زخم، به مرهم چه احتیاج
اسباب تیرهروزی من کم نمیشود
بختم بلند باد، به ماتم چه احتیاج
توفان نمی به دامن مژگان من نداد
دریای را به قطرة شبنم چه احتیاج
زخم دلم نمکچش الماس کرده است
هر دم نمکفشانی مرهم چه احتیاج
داغ مرا که نیش ز بیگانه میخورد
هر لحظه زخم کاویِ محرم چه احتیاج
کم کردهای وظیفة درد من ای فلک
بیش ار نمیکنی غم دل، کم چه احتیاج
فیّاض شبنم مژه کشت مرا بس است
این سیلهای اشک دمادم چه احتیاج
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر آرزو دارد که شبی به طور ناگهانی به دروازه صبح بیاید تا از خوشی و فیض آن بهرهمند شود. او میگوید که سحر، زمان خوشبختی و روزی جاودانی است و از آنجا که صبح توانایی بخشش دارد، او نیز میخواهد از این نعمت بهرهبرداری کند. شاعر میخواهد با نور صبح، جهان را روشن کند و به مانند خورشید، اثرات مثبتی بر جای بگذارد. او از صبح میخواهد که به آنها یاری رسانده و درهای خوشبختی را بگشاید. در نهایت، او به پرندهای اشاره میکند که خبرهای خوشی از صبح را به ارمغان میآورد.