شمارهٔ ۲۲۹ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
گهی کلاه نهی بر سر و گه افسر کج
تمام کار تو چون فطرت تو کج در کج
به عقل خویش مکن اعتماد در ره دین
که راه پرخطر افتاده است و رهبر کج
مجو وصال جوانان کنون که پیر شدی
که هیچگه نشود راست منطبق بر کج
کنون که راست بر اندام تست جامة حسن
کلاهِ ناز بیا کج گذار بر سر کج
به طبع راست زن اندیشههای خود فیّاض
که سطر راست نیاید چون هست مسطر کج
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف لحظهای صبحگاهی میپردازد که شاعر از خواب برمیخیزد و زیبایی صبح را با خندهای شیرین توصیف میکند. او به شوق و اشتیاقی میگوید که دوست دارد این لحظه را طولانیتر کند و از زیباییهای آن بهرهمند شود. شاعر با استفاده از تشبیهات مختلف، مانند تیغی که بر دل صبح میتابد، زیبایی آفتاب را به تصویر میکشد و در نهایت از خاستگاه آرامش و اعتدال صبح یاد میکند و به تأمل در این لحظات میپردازد.