شمارهٔ ۲۳۵ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
باده از ابر خورد فصل بهاران گل سرخ
که برافروخته چون لالهعذاران گل سرخ
گل به دامن کندم اشک که از دولت عشق
مژدهام ابر بهار آمد و باران گل سرخ
منم و نغمهسرایی به هوای چمنی
که خزانش گل زردست و بهاران گل سرخ
شیشه بلبل شده در بزم حریفان که بود
جام می در نظر بادهگساران گل سرخ
هر کسی مایل همجنس خود آمد فیّاض
من گل زرد پسندیدم و یاران گل سرخ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این غزل شاعر از احساسات عمیق و دردهای دل خود سخن میگوید. او میگوید که محبتش به کسی باعث درد و غم برایش شده و نشاندهندهی قربانی شدن اوست. زیبایی و بزرگی معشوق او را به معرکهای از احساسات و آلام کشانده و هر کسی که چشمش به جمال او بیفتد، در دنیای مشکلات غرق میشود. شاعر توضیح میدهد که در سفر عاشقانهاش، مشکلات و ندامتهای زیادی پیش آمده و او و دوستانش به خاطر غربت، در آرزوی بازگشت به وطن هستند. در نهایت، او به وضعیت خطرناکی که در آن گرفتار آمده اشاره میکند که نمیداند آیا از آن رهایی خواهد یافت یا نه. حسرت و تردید در مسیر عشق و زندگی او موج میزند.