شمارهٔ ۲۳۶ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ببرید زلف گرچه به پای تو سر نهاد
سر باخت هر که از حد خود پا به در نهاد
بیجرم اگر زدی سر زلف اعتراض نیست
هر کس که گشت عاشق روی تو سر نهاد
چشم از رخ تو برنتوانیم داشتن
زلف کج تو بند به پای نظر نهاد
چندان که نارساست، به دلها رساترست
در صید دل کمند تو رسم دگر نهاد
فیّاض مشکل است که از سر به در رود
این عادی بدی که ترا هست در نهاد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به ضعف و ناچاری خود در نبود معشوق اشاره میکند. او میگوید که از شدت غم و دلتنگی، هیچ چیز در بدنش حرکت نمیکند و حتی زمان نیز برای او بیحرکت است. او به سختی میتواند منتظر نگاه معشوق باشد و گویی تمام جهان به خاطر او متوقف شده است. معشوق با چشمان دلربایش نه تنها دلها را تسخیر میکند بلکه بر حرکت و تغییرات در جهان نیز تأثیر میگذارد. شاعر به زیباییهای معشوق و اثرات آن بر دل مشتاقان میپردازد و میگوید که حتی در میان پریشانی و درد، سایه معشوق آرامشبخش است. در نهایت، همهچیز به نظاره و انتظار او وابسته است.