نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۴۶ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

به گلشن چون روی مرغ از نوا خاموش می‌گردد

تو چون حرفی زنی گل پای تا سر گوش می‌گردد

اگر دیرآشنا باشد دلت، شادم که هر سنگی

که دیر آتش پذیرد دیر هم خاموش می‌گردد

گمان دارم که با گل هست بوی نازنین من

چنین کز نالة بلبل دلم مدهوش می‌گردد

نمی‌دانم چه می‌بینم چو می‌بینم جمال او

همی دانم که در دل عقل و در سر هوش می‌گردد

دمی در عشق او فیّاض خاموشی نمی‌دانم

ولی دانم که گاهی ناله‌ام بیهوش می‌گردد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف عشق و جذابیت معشوق پرداخته و به زیبایی و تاثیر نگاه او اشاره می‌کند. او از حسرت و تمناهایش می‌گوید و از ترس تأثیرات منفی این عشق بر خود و حتی بر جامعه ابراز نگرانی می‌کند. شاعر با استفاده از تشبیهات و استعارات مختلف، زیبایی، پیچیدگی و خطرات عشق را به تصویر می‌کشد و در نهایت به تقدیر از عزت و زیبایی می‌رسد که در حضور معشوق شکل می‌گیرد.