نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۵۴ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

مرا پای طلب از رهگذاری خارها دارد

که از هر خار او دل در نظر گلزارها دارد

همای بی‌نیازی سایه بر هر سر نیندازد

گل این باغ ننگ از جلوة دستارها دارد

برای گریه از دل مشت خون جستم چه دانستم

که زیر هر بن مو دیده دریا بارها دارد

ز طوف کعبه می‌آید دل کافر نهاد من

نشان کعبه اینک بر میان زنّارها دارد

عزیزان یوسفی در کاروان حسن پیدا شد

که یوسف را جمالش چشم بر بازارها دارد

اگر چون سایه در کویش به خاک افتم عجب نبود

که جا خورشید آنجا بر سر دیوارها دارد

رقیب ساده‌دل از دولت وصل تو مغرورست

نمی‌داند که این اقبال‌ها ادبارها دارد

تو نازک طبع و بدخوییّ و من بی‌صبر و بی‌طاقت

ز من همچون تویی را رام کردن کارها دارد

برو بیرون بر از خاک در او دردسر فیّاض

ز گرد هستیت این آستان آزارها دارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این اشعار، شاعر از اضطراب و درد ناشی از عشق و بی‌قراری سخن می‌گوید. او به تاثیر عشق خود بر دل و جانش اشاره می‌کند و می‌گوید که این عشق همچون سحر و جادو او را در هم می‌پیچد. شاعر از احساسات شدید و غم‌های ناشی از این عشق درونی و بیرونی می‌گوید و بیان می‌کند که حتی جهان و فلک نیز تحت تاثیر ناله‌های او دچار آشفتگی شده‌اند. در نهایت، شاعر به شدت بی‌قراری و تنهایی‌اش در این عشق می‌پردازد و از ناامیدی عمیقش گله می‌کند.