شمارهٔ ۲۶۷ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
از بس که هوای دهن تنگ تو دارد
دل در تپش بیخودی آهنگ تو دارد
یکرنگی من با تو همین منصب دل نیست
هر قطرة خون در تن من رنگ تو دارد
از سختدلیهای تو مأیوس نشد دل
این شیشه امید دگر از سنگ تو دارد
در چشم کسی جا نکنم گر تو برانی
کی صلح کسی چاشنی جنگ تو دارد
تا حشر دگر مفلسی درد نبیند
فیّاض ز دردی که دل تنگ تو دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این ابیات به عمق غم و درد عشق اشاره میکند. او میگوید که دلش به غم عشق بسته است و روزگارش تحت تأثیر این غم رنگ و حالی ندارد. او تاکید میکند که هیچکس نمیتواند حال او را درک کند، چرا که او دلی شکسته و جانی خسته دارد. شاعر همچنین از درد و نالهاش سخن میگوید و میافزاید که حتی در باغ زندگی، هر چه زیباست، از داغ عشق او نشأت گرفته است. بهطور کلی، این اشعار نمادی از ناامیدی و غمهای عمیق ناشی از عشق هستند.