شمارهٔ ۲۶ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
بر وضع افلاک ای پسر کم تکیه کن در کارها
در راه سیلاب فنا پستند این دیوارها
بار تعلّق پرگران، جانِ بلاکش ناتوان
بر دوش تا کی چون خران خواهی کشید این بارها!
شد نقد عمر از کف روان سودی نه پیدا در میان
یوسف نیارد کاروان هر دم درین بازارها
بر کشت اعمال ای پسر آبی ده از مژگان تر
باشد که روزی بیخبر گُل بردمد زین خارها
چرخ و عناصر ای نکو، دیریست بیبُن تو بتو
بر فرق ما آخر فرو میآید این دیوارها
این برجهای آسمان هر یک چو کشتی پارهدان
وین انجم و این اختران بر وی زده مسمارها
شرعست و دین دارالشفا اینجا طبیبان انبیا
علم و عمل در وی دوا، این عقل و جان بیمارها
دنیا چو داری در نظر عقبا به عکس آن نگر
ادبارها اقبالها، اقبالها ادبارها
فیّاض آن ماه نهان رخسار بنمودی عیان
گر خود نبودی در میان این پردة پندارها
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به جوانی توصیه میکند که به افلاک و مسائل ظاهری تکیه نکند و به سرنوشت فنا و بیثباتی دنیا توجه داشته باشد. او به جوان یادآوری میکند که بار تعلقات دنیوی بسیار سنگین است و انسان باید در کمال هوشیاری و آگاهی از عمر خود بهرهبرداری کند. باید به کارهای نیک پرداخت که ممکن است روزی نتیجهی آن نمایان شود. همچنین، شاعر بر این نکته تأکید میکند که جهان فانی و گذراست و انسان باید به علم و عمل و دین توجه کند تا از رنجها و مشکلات جان رهایی یابد. در نهایت، او به جوان میگوید که باید به عاقبت کارها فکر کند و دنیا را از دید آخرت بنگرد.