نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۶۳ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

حدیث قتل من با تیغ دایم در عیان دارد

همیشه خنجر او حرف خونم بر زبان دارد

به ابرویش نهادم دل ولی از بیم می‌لرزم

چو آن مرغی که بر شاخ بلندی آشیان دارد

فریب خط مخور، از فتنة چشمش مشو ایمن

هنوز ابروی او ناجسته تیری در کمان دارد

به خونم می‌کشد طفلی که می‌ریزد سرشکم را

نهان گر کشته گردم اشک از خونم نشان دارد

چه‌ها بر سر نمی‌آید مرا از نقش بالینم

خوشا آن سر که نقش تکیه‌ای بر آستان دارد

تب از نادیدن روی تو می‌افزایدم هر دم

مگر پرهیز بیمار محبّت را زیان دارد!

ز آشوب دو چشم مست او ایمن مشو فیّاض

نگاه او نشان فتنة آخر زمان دارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت‌های عشق اشاره می‌کند. او می‌گوید که زلف یار و خم و پیچ آن همیشه در زندگی او وجود دارد و این عشق همواره با اوست. حتی در میان تمام مشکلات و بلاها، عشق و زیبایی معشوقه‌اش همچنان در قلب او باقی‌است. شاعر همچنین به این نکته اشاره می‌کند که اسطوره‌های عشق و عاشقی نظیر فرهاد و خسرو دیگر وجود ندارند و تنها یاد آن‌ها باقی مانده است. او تأکید می‌کند که عشقش باعث به وجود آمدن افسانه‌های جدیدی شده است که همچنان در زندگی‌اش تأثیرگذار است. در نهایت، شاعر احساس می‌کند که این عشق و نیازش به او، به رغم مشکلات و چالش‌ها، همچنان در زندگی‌اش قرار دارد.