نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۶۵ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

به ما عمریست زلف یار سودا در میان دارد

خم و پیچی که دارد جمله با ما در میان دارد

به دست ما اسیران بلا سررشتة کاری

نخواهد بود تا زلف بتان پا در میان دارد

نه از فرهاد بر جا ماند نقشی نه ز خسرو هم

فسون عشق عمری شد که ما را در میان دارد

نیاز ما به عجز از زور ناز او نمی‌ماند

دو پرگاریم، گردون خوش تماشا در میان دارد

هزار افسانه آخر گشت و طفل اشک ما فیّاض

هنوز افسانة بی‌خوابی ما در میان دارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره احساسات عمیق و شدت عشق صحبت می‌کند. شاعر بیان می‌کند که دل او در تپش و اشتیاق عاشقانه است و تمام وجودش تحت تأثیر معشوق قرار دارد. او به یکرنگی خود اشاره می‌کند و می‌گوید که عشقش به معشوق فقط به دل بستگی ندارد، بلکه به خون و جانش نیز مربوط می‌شود. با وجود سردی و سخت دلی معشوق، دل او ناامید نمی‌شود و امید به عشق را از دست نمی‌دهد. شاعر همچنین به این نکته اشاره می‌کند که او هیچ‌کس را در دلش جای نخواهد داد اگر معشوق او را طرد کند. در نهایت، شعر به این امید اشاره دارد که تا زمانی که معشوق در زندگی‌اش باشد، او از درد و رنج بی‌نیاز خواهد بود.